کوچه خيال

 

 

  شاخه های سر به هم آورده درختان نم باران و هوایی بارانی من در ابتدای این کوچه کوچه ای که شبهای زیاد بدون مهتاب از آن گذشتم اما امشب مهتاب با من یار است چشم در چشم هم از آن کوچه می گذریم من همه عشق به امید حضورش او همه مشق به تبعید حضورش صدای باد که نوازش میکند برگهای درختان را امید بخش ذهنم است که آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست من به پایان دگر نیاندیشم که همین دوست داشتن زیباست انتهای کوچه را می نگرم روشنایی مطلق در انتظار است باید رفت باید پیمود باید کوچه را خواند دست در دست امید چشم بر راه دراز باید راه رفت باید پیمود

/ 25 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
joojoo

خيلی کم پيدايی !

kaghaz bikhat

سلام...........چطوری کم پيدا شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟شعرت واقعا زيبا بود کلی لذت بردم من عاشق از عشق گفتنم.............موفق باشی

shiva

عالي بود در انتهاي كدامين كوچه روشنايي در انتظار من است؟؟؟؟ يا علي

lili

بابا کجايی دلم برات تنگ شده بود داشتی ديگه فراموش ميشدی رو هوا زدمت

شبنم

اونوقت به من ميگه چرا نمي‏آپديتي؟!!

zs

حس زیبایی رو بهم القا کرد. آنقدر واقعی بود که خودم رو توی اون کوچه تصور کردم.

Bejan

بابک - دس خوش! لطيف و محکم مينويسی. مستدام باشی.