هيچ می دانی ؟

 

*فکر می کنم عاشق شده ای* ؟؟؟؟!!!!!!
همه ميگويند دیریست.
عشق را ميشناسی ؟
او را ديده ای ؟
خدا را میشناسی آیا ؟
پس چطور عاشق نشدی بر وصالش ؟
نگاهی بر چشمانش کردی آيا ؟
گوش جانی به صدای دعوتش سپردی آيا ؟
چطور مشتاقی بر جمالش ؟
فقط جسمش ؟
مگر پاکی روحش را ندیدی ؟
پس چطور آلوده خواهی کمالش ؟
اين همه مهر و صفا از اوست !!!
تو همه غرق گناهی !!!
هيچ می دانی ؟
پس چه ميدانی از کمان ابروانش ؟
تو چه مي دانی از تار مژگانش ؟
ميچکد شير هنوز از لب همچون شکرش
گرچه در عشوه گری هر مژه اش قتاليست
هيچ می دانی ؟
من همه غرق اميدم به حضورش
ورنه من که باشم برای عشقش ؟
هيچ می دانی ؟
من همان عاشقم گر تو پنداری
من همان انسانم گر تو پنداری
انسان را عاشق مي دانی ؟
من عاشق شده ام !!!
هيچ می دانی ؟

/ 41 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
khorshid

سلام.آنچنان در ژرفای تيره گناه می لولم که هيچ نميبينم........باشد برايم حکايت کنی روشنی و نور را....زيبابود....شاد باشی و روشن و عاشق هميشه

lili

عاشقان ديوانه اند....عاشق نشيا شدی هم قبلش با من هماهنگی کن

پرپرونکا

سلام من با پاييز برگشتم . شعر ت خوشکل بود

joojoo

نميخوای اپديت کنی ؟

sepideh

سلام.من برگشتم.دعوتت می کنم که به وبلاگ جديد من بيايی.مرسی

شبنم

شعرات روز به روز قشنگ‏تر ميشن... دوباره سلام.

khorshid

سلام .کجاييد شما؟...منتظرم...روشن باشی

مداد پاک کن

سلام خيلی قاطی اقا نمی شه خوند فاصله بيشتری بين خطها لازم است.