بوی باران

 

الماس می چکد از آسمان ،باران غوقا مي کند
فصل پاییز به سر آمده و زمستان رخ می نماید
سرما دريغ نميکند
لباس می پوشم شال و کلاه نمي کنم
باران از فرق سر تا عمق جانم را معطر ميکند
چه لطيف ميگريد اين دل بزرگ آسمان
و گهگاهی هواری به اندازه عظمت خويش
سرد است سرد
گرما هست اما سرما به دل رخنه کرده
آشنايی از دور چتر به دست می آيد
پشت چترش پناهم مي دهد تا منزل
از پشت شيشه ی پنجره می نگرم
دلم برای بوی باران تنگ می شود
ای دريغ ،اين همه لطف خدا می بارد بر سر اين شهر و ما در کوره هامان آجر می پذيم تا سقفی کنيم و از پشت پنجره حسرت بوی باران بخوريم

/ 19 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نويسه

اگه چکمه هام ضد آب باشن بارونو دوست دارم..بخصوص الان که موهام صافه! اگه واکسن سرماخوردگی بزنم باز بيشتر دوستش دارم آخه اشکا تو بارون معلوم نمی شه!

*******اصلاحيه*******

( به گيرنده حاطون دصت نذنيد ثوطی از فرصتنده بود ) - "غوغا" بنهید به جای "غوقا"

zs

سلام من مدتي سرم شلوغ بود و نتونسته بودم آپديت كنم اما الان دوباره مي نويسم.خوشحال ميشم تا دوباره صداي قدمهات رو توي وبلاگم بشنوم.

babak

سلام دوست من خيلی ممنون از اين که سر زدی شعرتم خيلی قشنگ بود باز به وبلاگم سر بزن خوشحال ميشم

امیراطور گلهای رز

بابا رييس تشريفاتی گفتن اصلا سراغ ما که نميای مشتی ولی ما هنوز ميايم دوست عزيز

Nooshi

بارون هميشهقشنگه همه ج چرانمينويسی؟ ه من هم سر بزن

zs

سلام. صداي بارون من رو آنقدر مست مي كنه كه بي اختيار لباس مي پوشم و مي رم بالا پشتبون و تا خيس خيس نشم بر نمي گردم. خيس شدن زير بارون را واقعا دوست دارم. حالت خوبه؟کجايی؟؟؟؟!!!

*یاسی تنها*

خداوندا دلم پر ناله وآه...غم دوری برايم هست جانکاه

عرفان

سلام بابک عزيز ... دوباره ميخونم و باورت نميشه ٬ با اينکه بارها و بارها خونده بودمش هنوز برام تازه بود ...اينبار ميخواستم بگم : خوبست ... لباس بپوش تا عريان نباشی اما بگذار دانه های باران سرت را لمس کند ... شال و کلاه نکن ... هرگز ... به ما هم ياد بده شال و کلاه نکنيم ...